
متن مداحی این علی را با خدایش نسبت است (واحد) جواد ذاکر

این علی را با خدایش نسبت است
اکبر از الله و اکیر قسمتیست
ای همای عرش پیمای وجود
سایه ات ممدود بود و کس نبود
غلزم امواج نا پیدای عشق
بی نهایت عشق در دریای عشق
تو به بهر عشق حق مستغرقی
غرق اندر نور حق و در حقی
تو پدر را چون وجود قابلی
کشتی طوفانیش را ساحلی
اکبر آمد نزد آن سلطان عشق
بوسه زد بر خاک پای جای عشق
با ادب شد از پدر میدان طلب
رخصت میدان گرفت آن با ادب
باز کن بال و پر عشق مرا
تا کنم پرواز بر بام شما
اکبر آن گنجینه سر قدم
زد حوادث را همه یک جا رقم
مادرش لیلای بی مجنون عشق
بود او هم با اسیران در دمشق
در خفای خیمه مو بر باد داد
گیسوان را روی دست خود نهاد
ورد او اندر دعا و زیر لب
بود معنایش همه اکبر طلب
از دعای مادر و لطف پدر
باز آمد سوی خیمه این پسر
مادرش آغوش خود را باز کرد
با پسر در جای خود پرواز کرد
عاشقان را سر به زیر افکنده دید
می کشان را غرق اندر خنده دید
سرمه اندر چشم بیمارش کشید
بوسه زد بر روی آن روی خدا
بوسه های گرم اما بی صدا
آه لیلی از طریق بوسه ها
شد نقاب آن مه لقا
اکبر آمد میدان با شتاب
کرد خواهش از پدر یک جرعه آب
پیر خماران و دردی نوش مست
از حسین و اکبرش مقصود هست



