
متن آهنگ ( متن ترانه ) رحم کن آراز محدث

تو مهتابی و من …
به زیر نگاهت تلف میشوم
تو بی راهه رفتی درون مسیر
که با هر مسیری طرف میشوم
به احساس بیچاره ام رحم کن
که احساس من ساز افسردگیست
من اینجا بدون تو میمیرم و
گرفتار ز تو غافل دست کی
مگر میشود شکل مهتاب بود
مگر میشود با دمی خواب رفت
مگر میشود عشق هم سر برید
در آغوش هر مرد شب خواب رفت
مگر میشود هم سیاه هم سفید
مگر میشود کور بود و ندید
مگر میشود داغ این خانه را
شبی جار زد بعد به آتش کشید
چو دیوار هر کس که بیدار بود
سرم بسته به چوبه ی دار بود
تو رفتی در آغوش آن لعنتی
که اعدام من اخر کار بود
حواست به این بی دفاع بود نه
کسی مثل تو بی وفا بود نه
تو هم دست بودی در این قتل عمد
مگر میشود بی گناه بود نه
مگر میشود شکل مهتاب بود
مگر میشود با دمی خواب رفت
مگر میشود عشق هم سر برید
در آغوش هر مرد شب خواب رفت
مگر میشود هم سیاه هم سفید
مگر میشود کور بود و ندید
مگر میشود داغ این خانه را
شبی جار زد بعد به آتش کشید
مگر میشود شکل مهتاب بود
مگر میشود با دمی خواب رفت
مگر میشود عشق هم سر برید
در آغوش هر مرد شب خواب رفت
مگر میشود هم سیاه هم سفید
مگر میشود کور بود و ندید
مگر میشود داغ این خانه را
شبی جار زد بعد به آتش کشید
- عنوان اثر رحم کن
- موضوع متن آهنگ
- خواننده آراز محدث
- ترانه سرا آریا حسین زاده
- کد آهنگ 144406
- تاریخ انتشار 5 آبان 1398
