
متن آهنگ ( متن ترانه ) رامشگر پارسا زارع

با درد بساز چون دوای تو منم
در کس من اگر که آشنای تو منم
گر کشته شدی مگو که من کشته شدم
شکرانه بده که خون بهای تو منم
دل در بر من زنده برای غم توست
دیوانه ی خلق آشنای غم توست
لطفیست که میکند غمت با دل من
ور نه دل تنگ من چه جای غم توست
باز آمده ام برابرت بنشستم
اهرام تواف گرد رویت بستم
هر پیمانی که بی تو با خود بستم
چون روی تو دیدم همه رابشکستم
باز آمده ام برابرت بنشستم
اهرام تواف گرد رویت بستم
هر پیمانی که بی تو با خود بستم
چون روی تو دیدم همه رابشکستم
چون روی تو دیدم همه رابشکستم
با درد بساز چون دوای تو منم
در کس من اگر که آشنای تو منم
گر کشته شدی مگو که من کشته شدم
شکرانه بده که خون بهای تو منم
دل در بر من زنده برای غم توست
دیوانه ی خلق آشنای غم توست
لطفیست که میکند غمت با دل من
ور نه دل تنگ من چه جای غم توست
- عنوان اثر رامشگر
- موضوع متن آهنگ
- خواننده پارسا زارع
- ترانه سرا مولانا
- کد آهنگ 143132
- تاریخ انتشار 3 آبان 1398





