
متن آهنگ توبه تزویر محمدرضا شجریان

ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر
دل و جان از تو بی خبر
♪♪♪
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی
در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وانگه همه به نام و نشان از تو بی خبر
♪♪♪
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر، بی خبر
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
♪♪♪
جویندگان گوهر دریای کنه تو
جویندگان گوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بی خبر
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر
جویندگان گوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بی خبر
عطار اگرچه نعره عشق تو می زند
عطار اگرچه نعره عشق تو می زند
هستند جمله نعره زنان از تو بی خبر
هستند جمله نعره زنان از تو بی خبر
♪♪♪
عزم آن دارم که امشب مست مست
پای کوبان کوزه دردی به دست
سر به بازار قلندر بر نهم
پس به یک ساعت ببازم هر چه هست
تا کی از تزویر باشم رهنمای
تا کی از تزویر باشم رهنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
پرده پندار می باید درید
توبه تزویر می باید شکست
تا کی از تزویر باشم رهنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
پرده پندار می باید درید
توبه تزویر می باید شکست
عزم آن دارم که امشب مست مست
پای کوبان کوزه دردی به دست
سر به بازار قلندر بر نهم
♪♪♪
پس به یک ساعت ببازم هر چه هست
پس به یک ساعت ببازم هر چه هست
وقت آن آمد که دستی بر زنم
چند خواهد بود آخر پای بست
چند خواهد بود آخر پای بست، پای بست
ساقیا در ده، ساقیا در ده شرابی دلگشای
♪♪♪
هین که دل برخاست می در سر نشست
هین که دل برخاست می در سر نشست
- عنوان اثر توبه تزویر
- موضوع متن آهنگ
- خواننده محمدرضا شجریان
- کد آهنگ 234870
- تاریخ انتشار 18 مهر 1399




